تبلیغات
کتابخانه عمومی آیت الله میرزا طاهر ربانی روستای شاهنجرین - امام آمد...


            Image result for ‫12 بهمن‬‎

وقتی بهمن پنجاه و هفت رسید، روزها به شتاب از پی آمدند و فرصتی برای تیرگی باقی نگذاشتند؛ چنان که شب ها فانوس فریادهای «الله اکبر» بر بام سرنوشت این ملت، درخششی دو چندان یافت. هنوز بهمن به نیمه ی خود نرسیده بود که فرشته ی موعود انقلاب در آسان خدایی کشور بال گشود و عطر کلامش جان فرزندان ملت را حیات دوباره ای بخشید. امام آمد و انقلاب به لبخند پیروزی دل سپرد و دهه ی فجر، شکوه جاودانه اش به رخ طاغوتیان کشید. خداوند متعال با دست های روح اللهی خود به یاری ما آمد. خورشید در جشنی بی غروب بربام روشن جهان ایستاده بود و تولد جمهوری گل محمدی را، نظاره می کرد.
هلهله ی پیروزی در گوش خانه ها و خیابان ها پیچید و عطر گلاب و صلوات، جان عاشقان را سرمست کرد و صمیمی ترین فصل زندگی ما در بهمن آغاز شد و در سایه سار خورشیدی ترین مرد قرن با بارگاه تفضل و رحمت الهی راه یافتیم و جشن روشن آزادی را به برکت این عطیه ی الهی، به تماشا ایستادیم.

روح الله مى‌آید؛ بر بام بلند آرزو و به جست‌وجوى شهیدانى كه مسیرش را با خون خویش مطهر كردند.
خانه‌هاى قلبمان، شانه‌هاى مهربان او را مى‌جویند تا در سایه خورشیدى‌اش، طعم خوش آزادى را بچشند.
اگرچه سیه مستان شب، با خنجر ظلم، سپیداران باغ را سر بریده‌اند، دست نوازش باغبانى چون روح خدا، نگاهى سبز را به درختان آرزوهاى‌مان باز مى‌گرداند.
خوش آمدى به وطن؛ پرسوختگان منتظرت، چشم‌انتظار دست نوازش تواند كه از بام بلند دیدار، بر خاطر مجروحشان بكشى، اى روح خدا!

اینك، برخیزید اى شهیدان راه خدا؛ باغبان سبز عاطفه، براى دوباره روییدن دانه سرخ وجودتان، به دیدار آمده است. برخیزید كه ذوالفقار عدالت، در دست فرزند على است! امروز، پرچم سه رنگ وطن، با نام سبز روح الله آغاز مى‌شود و با سپیدى صبح آزادى و سرخى خون عدالت خواهان، در مى‌آمیزد تا بر قلّه‌هاى رفیع شرافت و صداقت سرزمینمان برافراشته شود. مبارك باد طلوع فجر، در گلزار وطن.
آن روز، پرنده آهنین، حامل فرشته‌اى بود كه بر فرودگاه چشمان منتظرانش مى‌نشست و جاده‌ها، شاخه شاخه گل در مسیرش مى‌ریختند تا باغبان بازگشته از
سفر را استقبال كنند. گل‌ها، اشاره‌اى سرخ بود براى رسیدن او به بهشت زهرا؛ آنجا كه جوانان عاشق، قطعه به قطعه عشق خود را با نام و تاریخ شهادت، بر مزار پاكشان امضا كرده بودند.
… و سرانجام، روح خدا بر بلنداى سخن خویش، اشتیاق دیدار را به اوج تماشا رساند. آن روز، زنگ اول مدرسه‌اى بود كه استاد عشق با درس «اللّه‌ اكبر»، تمام مسیر را خلاصه مى‌كرد.

 



تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1396 | 08:38 ق.ظ | نویسنده : سارا زمانی مقدم | نظرات

  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون | ریه
  • كد ماوس

    
  • پی دی سی