دخیل عشق by مریم بصیری

نویسنده: مریم بصیری

انتشارات: عصر داستان

صفحات: 276

این رمان، داستان دخیل بستن زنی به نام صبوره در کنار ضریح حضرت امام رضا(علیه السلام) برای ازدواج با یکی از یادگاران دفاع مقدس است. «دخیل عشق» حکایت پرستاری است که دل در گروی مهر جانبازی به نام رضا دارد اما حجب و حیا مانع از بیان عشقش می‌شود و در نهایت دست تقدیر رضا را با خود می‌برد. در ادامه رمان، صبوره تنها می‌ماند اما کمی بعد سر و کله یک خواستگار پیدا می‌شود.

  «دخیل عشق»  داستان ماجرای برآورده شدن حاجت صبوره است، نه آنچنان که خود انتظار دارد ....


برشی از کتاب:

 

بادی در میان شاخ و برگ‌های درخت توت می‌پیچد و خنکای نسیم آن به صورت صبوره می‌خورد.

 

– منو ببخشین. تو حرم خوب باهاتون حرف نزدم. مثلاً اومده بودم، از خودم بگم؛ اما نمی‌دونم چرا فقط دری‌وری گفتم.

دختر با دیدن پروانه که از پشت پنجره برای او شکلک درمی‌آورد، خنده‌اش می‌گیرد و چادر گل‌دار صورتی‌اش را روی دهان می‌کشد. مرد رد نگاه او را می‌گیرد و می‌بیند زهره، بچه را از جلوی پنجره کنار می‌کشد. صبوره به ستون ایوان تکیه می‌دهد و به مرد نگاه می‌کند؛ به قدِ بلند و هیکل چهارشانه‌اش. این‌بار رسول سرش را پایین می‌اندازد و نفسش را در سینه حبس می‌کند. زود وسط ایوان و کنار صبوره می‌نشیند تا نتواند دوباره براندازش کند. می‌ترسد سرووضعش دختر را بترساند. همسر اولش همیشه می‌گفت او فقط یک غول عصبانی است.

 

– دلم می‌خواد آمنه رو ببینم.

– کنیز شماست.

– این‌طور نگین؛ بچه‌ها حساسن.

– دور و بَر من همیشه پُر بچه بوده. خواهر و برادرهای کوچیکم، بعد بچه‌های برادر شهیدم؛ الآنم سه تا بچه خودم.


برچسب ها: دخیل عشق،

تاریخ : پنجشنبه 12 تیر 1399 | 08:59 ق.ظ | نویسنده : سارا زمانی مقدم | نظرات

  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون | ریه
  • كد ماوس

    
  • پی دی سی
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic